محصول و طراحی
محصول خوب از جواب شروع نمیشود
بیشتر محصولاتی که شکست میخورند، جوابِ خوبی برای سؤالی هستند که کسی نپرسیده بود.
وسوسهٔ بزرگ وقت ساختن این است که از راهحل شروع کنی. یک ایده به ذهنت میرسد، ذوق میکنی، و بلافاصله میروی سراغ اینکه چطور بسازیاش. مرحلهٔ «چرا» را میپری، چون خستهکننده است و ایده آنقدر خوب به نظر میرسد که فکر میکنی احتیاجی به دفاع ندارد.
بیشتر محصولاتی که دیدهام شکست بخورند، بد ساخته نشده بودند. تمیز بودند، سریع بودند، خوشطرح بودند. فقط جوابِ دقیقی بودند برای سؤالی که هیچکس نپرسیده بود.
اول مسئله را بگذار سنگین شود
قبل از هر خط کد، سعی میکنم مسئله را طوری بنویسم که یک آدم دیگر هم بدون توضیح من بفهمدش. اگر نتوانم، یعنی هنوز خودم نفهمیدهام. این تمرین ساده، بیشتر ایدههای من را همان اول از بین برده — و این بهترین اتفاقی است که میتوانست بیفتد.
اگر نمیتوانی مسئله را در یک جمله بنویسی، هنوز آمادهٔ ساختنش نیستی.
کاربر مسئلهاش را توصیف نمیکند، دردش را نشان میدهد
آدمها معمولاً نمیگویند «مشکل من فلان است». میگویند «این دکمه را نمیبینم» یا «هر بار مجبورم دوباره وارد کنم». کار ما این است که از پشت این جملهها، الگو را ببینیم. راهحلی که از دل مشاهده بیرون بیاید، تقریباً همیشه سادهتر از راهحلی است که در جلسه ساخته میشود.
محصول خوب، جوابِ درست به سؤال درست است. و پیدا کردن سؤال درست، معمولاً سختترین و کمدیدهشدهترین بخش کار است.